+ - x
 » از همین شاعر
 سیر گشتم ز نازهای خسان
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 بوقلمون چند از انکار تو
 عزم رفتن کردۀ چون عمر شیرین یاد دار
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من

 » بیشتر بخوانید...
 مه نشین عاطفه
 صلح کل
 استقامت
 مثنوی زهره و منوجهر
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را
 یک کوچه ی باران زده...
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 اینک از شانه هایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز تو خوشتری و یا من
بی من تو چگونه ای و با من
نی نی من و تو مگو رها کن
فرقی خود نیست از تو تا من
بی تو بودی تو بر سر چرخ
بی من بودم به سال ها من
در پوست من و تو همچو انگور
در شیره کجا تو و کجا من
از بخل بجست و در سخا ماند
آن حاتم طی و گفت ها من
من بخل و سخا نثار کردم
ای بیش ز حاتم از سخا من
ای جان لطیف خوش لقا تو
ای آینه دار آن لقا من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *