+ - x
 » از همین شاعر
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن

 » بیشتر بخوانید...
 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 شبانه
 بگذر
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 زاد روز سحر
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین
نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود
چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین
این خوشی چیزی است بی چون کید اندر نقش ها
گردد از حقه به حقه در میان آب و طین
لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان
باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین
گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت
گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین
از پس این پرده ها ناگاه روزی سر کند
جمله بت ها بشکند آنک نه آن است و نه این
جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید
تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین
گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را
روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین
آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت
ان فی هذا و ذاک عبره للعالمین
ترسم از فتنه وگر نی گفتنی ها گفتمی
حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر
تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *