+ - x
 » از همین شاعر
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 هر که بهر تو انتظار کند
 من از کی باک دارم خاصه که یار با من
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی (دوباره به دلیل اشتباه)

 هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین
 خنده از لطفت حکایت می کند
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

 » بیشتر بخوانید...
 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
 به ساحل گفت موج بیقراری
 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
 پادگان
 اگر با تو نبودم
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 هشدار و اسکلیت
 پارسی
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان
در جهان او را چو حق بی مثل و بی انباز بین
ز آفتابی کفتاب آسمان یک جام او است
ذره ها و قطره ها را مست و دست انداز بین
چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو
چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی
رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را
گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین
گفتم از آغاز مرغ روح ما بی پر بده ست
گفت هین بشکن قفص آغاز بی آغاز بین
زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست
چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین
این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز
چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر
خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *