+ - x
 » از همین شاعر
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 گر ناز تو را به گفت نارم
 ای بخاری را تو جان پنداشته
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 آنچه گل سرخ قبا می کند
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی

 » بیشتر بخوانید...
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
 با هوش پدر
 باران
 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
 آزادی
 نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
وز شما کان شکر باد این جهان ای عاشقان
نوش و جوش عاشقان تا عرش و تا کرسی رسید
برگذشت از عرش و فرش این کاروان ای عاشقان
از لب دریا چه گویم لب ندارد بحر جان
برفزوده ست از مکان و لامکان ای عاشقان
ما مثال موج ها اندر قیام و در سجود
تا بدید آید نشان از بی نشان ای عاشقان
گر کسی پرسد کیانید ای سراندازان شما
هین بگوییدش که جان جان جان ای عاشقان
گر کسی غواص نبود بحر جان بخشنده است
کو همی بخشد گهرها رایگان ای عاشقان
این چنین شد وان چنان شد خلق را در حقه کرد
بازرستیم از چنین و از چنان ای عاشقان
ما رمیت اذ رمیت از شکارستان غیب
می جهاند تیرهای بی کمان ای عاشقان
چون ز جست و جوی دل نومید گشتم آمدم
خفته دیدم دل ستان با دلستان ای عاشقان
گفتم ای دل خوش گزیدی دل بخندید و بگفت
گل ستاند گل ستان از گلستان ای عاشقان
زیر پای من گل است و زیر پاهاشان گل است
چون بکوبم پا میان منکران ای عاشقان
خرما آن دم که از مستی جانان جان ما
می نداند آسمان از ریسمان ای عاشقان
طرفه دریایی معلق آمد این دریای عشق
نی به زیر و نی به بالا نی میان ای عاشقان
تا بدید آمد شعاع شمس تبریزی ز شرق
جان مطلق شد زمین و آسمان ای عاشقان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *