+ - x
 » از همین شاعر
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 چنان مستم چنان مستم من این دم
 یا راهبا انظر الی مصباح
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 تو هر چند صدری شه مجلسی

 » بیشتر بخوانید...
 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
 شبانه
 بعد ها
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 عشق من عاشقم باش
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
شاد آمدیت از سفر خانه خدا
روز از سفر به فاقه و شب ها قرار نی
در عشق حج کعبه و دیدار مصطفا
مالیده رو و سینه در آن قبله گاه حق
در خانه خدا شده قد کان آمنسا
چونید و چون بدیت در این راه باخطر
ایمن کند خدای در این راه جمله را
در آسمان ز غلغل لبیک حاجیان
تا عرش نعره ها و غریوست از صدا
جان چشم تو ببوسد و بر پات سر نهد
ای مروه را بدیده و بررفته بر صفا
مهمان حق شدیت و خدا وعده کرده است
مهمان عزیز باشد خاصه به پیش ما
جان خاک اشتری که کشد بار حاجیان
تا مشعرالحرام و تا منزل منا
بازآمده ز حج و دل آن جا شده مقیم
جان حلقه را گرفته و تن گشته مبتلا
از شام ذات جحفه و از بصره ذات عرق
باتیغ و باکفن شده این جا که ربنا
کوه صفا برآ به سر کوه رخ به بیت
تکبیر کن برادر و تهلیل و هم دعا
اکنون که هفت بار طوافت قبول شد
اندر مقام دو رکعت کن قدوم را
وانگه برآ به مروه و مانند این بکن
تا هفت بار و باز به خانه طواف ها
تا روز ترویه بشنو خطبه بلیغ
وانگه به جانب عرفات آی در صلا
وانگه به موقف آی و به قرب جبل بایست
پس بامداد بار دگر بیست هم به جا
وان گاه روی سوی منی آر و بعد از آن
تا هفت بار می زن و می گیر سنگ ها
از ما سلام بادا بر رکن و بر حطیم
ای شوق ما به زمزم و آن منزل وفا
صبحی بود ز خواب بخیزیم گرد ما
از اذخر و خلیل به ما بو دهد صبا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *