+ - x
 » از همین شاعر
 دل بی لطف تو جان ندارد
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست

 » بیشتر بخوانید...
 خواب ناتکرار
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 خیابان
 حال دل با تو گفتنم هوس است
 تعویذ
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
شاد آمدیت از سفر خانه خدا
روز از سفر به فاقه و شب ها قرار نی
در عشق حج کعبه و دیدار مصطفا
مالیده رو و سینه در آن قبله گاه حق
در خانه خدا شده قد کان آمنسا
چونید و چون بدیت در این راه باخطر
ایمن کند خدای در این راه جمله را
در آسمان ز غلغل لبیک حاجیان
تا عرش نعره ها و غریوست از صدا
جان چشم تو ببوسد و بر پات سر نهد
ای مروه را بدیده و بررفته بر صفا
مهمان حق شدیت و خدا وعده کرده است
مهمان عزیز باشد خاصه به پیش ما
جان خاک اشتری که کشد بار حاجیان
تا مشعرالحرام و تا منزل منا
بازآمده ز حج و دل آن جا شده مقیم
جان حلقه را گرفته و تن گشته مبتلا
از شام ذات جحفه و از بصره ذات عرق
باتیغ و باکفن شده این جا که ربنا
کوه صفا برآ به سر کوه رخ به بیت
تکبیر کن برادر و تهلیل و هم دعا
اکنون که هفت بار طوافت قبول شد
اندر مقام دو رکعت کن قدوم را
وانگه برآ به مروه و مانند این بکن
تا هفت بار و باز به خانه طواف ها
تا روز ترویه بشنو خطبه بلیغ
وانگه به جانب عرفات آی در صلا
وانگه به موقف آی و به قرب جبل بایست
پس بامداد بار دگر بیست هم به جا
وان گاه روی سوی منی آر و بعد از آن
تا هفت بار می زن و می گیر سنگ ها
از ما سلام بادا بر رکن و بر حطیم
ای شوق ما به زمزم و آن منزل وفا
صبحی بود ز خواب بخیزیم گرد ما
از اذخر و خلیل به ما بو دهد صبا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *