+ - x
 » از همین شاعر
 بار دگر جانب یار آمدیم
 صبحدم شد زود برخیز ای جوان
 بگردان ساقی مه روی جام
 مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
 ای وصل تو اصل شادمانی
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 زندگانی مجلس سامی
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
 تو بیا
 قصه سنگ و خشت
 بارش مهتاب
 سال نو سال خوشی، سال صفاست
 چهار بیتی ها بخش یکم
 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
 شتر را بچه او گفت در دشت
 کوکنار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن
می طپد ماهی بی آب بر آن ریگ خشن
تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات
شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش
چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش
دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک
حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
من از این ناله اگر چه که دهان می بندم
نتوان در شکم آب فروبست دهن
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
بحریان را هله این باشد معهوده و فن
عارفانی که نهانند در آن قلزم نور
دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست
شکند کوه چو آگه شود از رب منن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *