+ - x
 » از همین شاعر
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 پیش کش آن شاه شکرخانه را
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 سلیمانا بیار انگشتری را
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود

 » بیشتر بخوانید...
 دیگر این پنجره بگشای که من
 اگر این مکتب است و این ملا
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 لالایی
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 مست ها دروغ نمی گویند
 آن کس که به دست جام دارد
 در میان دو تهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بی تو مثل شهد و لبن
می طپد ماهی بی آب بر آن ریگ خشن
تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات
شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش
چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش
دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک
حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
من از این ناله اگر چه که دهان می بندم
نتوان در شکم آب فروبست دهن
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
بحریان را هله این باشد معهوده و فن
عارفانی که نهانند در آن قلزم نور
دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست
شکند کوه چو آگه شود از رب منن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *