+ - x
 » از همین شاعر
 گر در آب و گر در آتش می روی
 ای روز مبارک و خجسته
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 راز را اندر میان نه وامگیر
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

 » بیشتر بخوانید...
 خیابان
 معامله
 پاندول ساعت
 نگه دارد برهمن کار خود را
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 دود
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 برداشت ما از سیاست
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 پرچو شدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
آنچ ممکن نبود در کف او امکان بین
آهن اندر کف او نرمتر از مومی بین
پیش نور رخ او اختر را پنهان بین
نم اندیشه بیا قلزم اندیشه نگر
صورت چرخ بدیدی هله اکنون جان بین
جان بنفروختی ای خر به چنین مشتریی
رو به بازار غمش جان چو علف ارزان بین
هر کی بفسرد بر او سخت نماید حرکت
اندکی گرم شو و جنبش را آسان بین
خشک کردی تو دماغ از طلب بحث و دلیل
بفشان خویش ز فکر و لمع برهان بین
هست میزان معینت و بدان می سنجی
هله میزان بگذار و زر بی میزان بین
نفسی موضع تنگ و نفسی جای فراخ
می جان نوش و از آن پس همه را میدان بین
سحر کرده ست تو را دیو همی خوان قل اعوذ
چونک سرسبز شدی جمله گل و ریحان بین
چون تو سرسبز شدی سبز شود جمله جهان
اتحادی عجبی در عرض و ابدان بین
چون دمی چرخ زنی و سر تو برگردد
چرخ را بنگر و همچون سر خود گردان بین
ز آنک تو جزو جهانی مثل کل باشی
چونک نو شد صفتت آن صفت از ارکان بین
همه ارکان چو لباس آمد و صنعش چو بدن
چند مغرور لباسی بدن انسان بین
روی ایمان تو در آیینه اعمال ببین
پرده بردار و درآ شعشعه ایمان بین
گر تو عاشق شده ای حسن بجو احسان نی
ور تو عباس زمانی بنشین احسان بین
لابه کردم شه خود را پس از این او گوید
چونک دریاش بجوشد در بی پایان بین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *