+ - x
 » از همین شاعر
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 می رسد ای جان باد بهاری
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 روزم به عیادت شب آمد
 ز روی تست عید آثار ما را
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 ما آفت جان عاشقانیم
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا

 » بیشتر بخوانید...
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 ترانه ی زنان زیبا روی
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 چه خوب است سگ جای انسان بروید
 سی و سومین نهال
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 آه دریا دریا!
 حرارت عشق
 پاییز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان جان هایی تو جان را برشکن
کس تویی دیگر کسان را برشکن
گوهر باقی درآ در دیده ها
سنگ بستان باقیان را برشکن
ز آسمان حق بتاب ای آفتاب
اختران آسمان را برشکن
غیب دان کن سینه های خلق را
سینه های عیب دان را برشکن
بانشان از بی نشان پرده شده
بی نشانی هر نشان را برشکن
روز مطلق کن شب تاریک را
بارنامه پاسبان را برشکن
شمس تبریز آفتابی آفتاب
شمع جان و شمعدان را برشکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *