+ - x
 » از همین شاعر
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 آه که آن صدر سرا می ندهد بار مرا
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب

 » بیشتر بخوانید...
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 بیا از من بگیر آن دیر ساله
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 نگاهبان
 آه
 مرد مجسمه
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 مهتاب بارانک
 آه! ای پیک دل انگیز بهار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

راز چون با من نگوید یار من
بند گردد پیش او گفتار من
عذر می گوید که یعنی خامشم
با تو می گوید دل هشیار من
با کسی دیگر زبان گردد همه
سر خود می گوید و اسرار من
در گمان افتد دلم زین واقعه
این دل ترسان بدپندار من
گر بگوید ور نگوید راز من
دل ندارد صبر از دلدار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *