+ - x
 » از همین شاعر
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 مرا در دل همی آید که من دل را کنم قربان

 » بیشتر بخوانید...
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 الا ای با د شبگیری پیام من به دلبر بر
 سالها پیش، خاطر رنجور
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 عریان
 قتل عام
 چکامه های آزادی
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد آمد در میان خوب ختن
هر دو دستت را بشو از جان و تن
داد شمشیری به دست عشق و گفت
هرچ بینی غیر من گردن بزن
اندر آب انداز الا نوح را
هر که باشد خوب و زشت و مرد و زن
هر که او اندر دل نوح است رست
هر که در پستی است در دریا فکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *