+ - x
 » از همین شاعر
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 چهلم
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب

 » بیشتر بخوانید...
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 اگر حب وطن در دل نداری
 روزی برای دیدنت
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 گمگشته
 من مرگ غفلتم
 کیستم من
 آبنوش سپیده
 چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از جهت ره زدن راه درآرد مرا
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
او ره خوش می زند رقص بر آن می کنم
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
ز اول امروزم او می بپراند چو باز
تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا
همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا
چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا
در کف صد گون نبات بازگذارد مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *