+ - x
 » از همین شاعر
 ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
 امروز نیم ملول شادم
 شکایت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد
 اگر حوا بدانستی ز رنگت
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 عاشق روی جان فزای توییم
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام

 » بیشتر بخوانید...
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 برای نتوانستن
 سکوت قرن
 شبانه
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 از آن غم ها دل ما دردمند است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *