+ - x
 » از همین شاعر
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
 هر که بهر تو انتظار کند
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 نحن الی سیدنا راجعون
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 ز خاک من اگر گندم برآید

 » بیشتر بخوانید...
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 بالابلند عشوه گر نقش باز من
 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
 مسلمانی که داند رمز دین را
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 یک کمی
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *