+ - x
 » از همین شاعر
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
 بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب
 بیست و پنجم
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 پرکندگی از نفاق خیزد

 » بیشتر بخوانید...
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 ماهی
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
 انتخاب
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 بوسه گاه عاطفه
 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *