+ - x
 » از همین شاعر
 ای خدا از عاشقان خشنود باد
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 سی و دوم
 انجیرفروش را چه بهتر
 سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم

 » بیشتر بخوانید...
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 چارچوب دروازه
 فردای دیروزین
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 تو را دوست میدارم
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *