+ - x
 » از همین شاعر
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 بیست و هشتم
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 ای مطرب دل برای یاری را
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی

 » بیشتر بخوانید...
 مادر سلام
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 به مناسبت روز زن
 قصه ی وفا
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 مرا در سینه فریادیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *