+ - x
 » از همین شاعر
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
 هست امروز آنچ می باید بلی
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 ای ظریف جهان سلام علیک
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده

 » بیشتر بخوانید...
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
 از باغ تا بن بست
 به این نابودمندی بودن آموز
 مرگ پرنده
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 سفینۀ بازگشت
 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *