+ - x
 » از همین شاعر
 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
 مبارک باد بر ما این عروسی
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 ای بمرده هر چه جان در پای او
 از بهر چه در غم و زحیرید
 تو جان و جهانی کریما مرا
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 بانگ برآمد ز خرابات من
 هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن

 » بیشتر بخوانید...
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 كنار آمده ام با تمام غم هایم
 در چشمانت
 آن دست ِ دیروزین
 تصنیف مادر
 سرنوشت
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 سه کنجی اتاق
 خمخانه ی عشرت
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

بازرسید آن بت زیبای من
خرمی این دم و فردای من
در نظرش روشنی چشم من
در رخ او باغ و تماشای من
عاقبت امر به گوشش رسید
بانگ من و نعره و هیهای من
بر در من کیست که در می زند
جان و جهان است و تمنای من
گر نزند او در من درد من
ور نکند یاد من او وای من
دور مکن سایه خود از سرم
باز مکن سلسله از پای من
در چه خیالی هله ای روترش
رو بر حلوایی و حلوای من
هم بخور و هم کف حلوا بیار
تا که بیفزاید صفرای من
ریش تو را سخت گرفته ست غم
چیست زبونی تو بابای من
در زنخش کوب دو سه مشت سخت
ای نر و نرزاده و مولای من
مشک بدرید و بینداخت دلو
غرقه آب آمد سقای من
بانگ زدم کای کر سقا بیا
رفت و بنشنید علالای من
آن من است او و به هر جا رود
عاقبت آید سوی صحرای من
جوشش دریای معلق مگر
از لمع گوهر گویای من
گوید دریا که ز کشتی بجه
دررو در آب مصفای من
قطره به دریا چو رود در شود
قطره شود بحر به دریای من
ترک غزل گیر و نگر در ازل
کز ازل آمد غم و سودای من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *