+ - x
 » از همین شاعر
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 امروز جمال تو سیمای دگر دارد
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 هر چه کنی تو کرده من دان
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری
 دل خون خواره را یک باره بستان
 جانا بیار باده که ایام می رود
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی

 » بیشتر بخوانید...
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 هیچ و پیچ
 چهار بیتی ها بخش یکم
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 نیل را بگو...
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 اشتباه باور
 باور پاک
 طرح یک خالق زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمده ای بی گه خامش مشین
یک قدح مردفکن برگزین
آب روان داد ز چشمه حیات
تا بدمد سبزه ز آب و ز طین
آن می گلگون سوی گلشن کشان
تا بگزد لاله رخ یاسمین
راح نما روح مرا تا که روح
خندد و گوید سخنی خندمین
درکشد اندیشه گری دست خود
چونک برافشاند یار آستین
گردن غم را بزند تیغ می
کاین بکشد کان حلاوت ز کین
بام و در مجلس افغان کند
کاغتنموا الهوه یا شاربین
گوش گشا جانب حلقه کرام
چشم گشا روشنی چشم بین
سجده کند چین چو گشاید دو چشم
جعد تو را بیند پنجاه چین
خرمیش بر دل خرم زند
سوی امین آید روح الامین
مادر عشرت چو گشاید کنار
بازرهد جان ز بنات و بنین
بس کنم و رخت به ساقی دهم
وز کف او گیرم در ثمین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *