+ - x
 » از همین شاعر
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 من رسیدم به لب جوی وفا
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 کردم با کان گهر آشتی
 ای دشمن عقل و جان شیرین
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 مرا گویی چه سانی من چه دانم
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز

 » بیشتر بخوانید...
 لگد
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 آسیای نوبتی
 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از باده های دوش تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جان ساده بی رنگ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *