+ - x
 » از همین شاعر
 سلام علیک ای مقصود هستی
 ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری

 » بیشتر بخوانید...
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 به كسانی كه می شناسم!
 بارش مهتاب
 سوگ سرود ۱
 لگد
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 بوزینه و انسان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *