+ - x
 » از همین شاعر
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 دهم
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان
 ای درآورده جهانی را ز پای

 » بیشتر بخوانید...
 سرود کوهساران
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 قصه یی برای کودکم
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 بی ریشه
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
 لبالب شد چنان جام شهودم
 آوازش را تکانده بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *