+ - x
 » از همین شاعر
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 ای زیان و ای زیان و ای زیان
 سلمک الله نیست مثل تو یاری
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 بیست و دوم

 » بیشتر بخوانید...
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 بودن
 بسوز
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 آینگی
 نه من دیگر نمی خندم
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
پرده من مدران و در احسان بگشا
شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
ور در لطف ببستی در اومید مبند
بر سر بام برآ و ز سر بام بگو
ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد
صفت این دل تنگ شررآشام بگو
چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده
چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
آه زندانی این دام بسی بشنودیم
حال مرغی که برسته ست از این دام بگو
سخن بند مگو و صفت قند بگو
صفت راه مگو و ز سرانجام بگو
شرح آن بحر که واگشت همه جان ها او است
که فزون است ز ایام و ز اعوام بگو
ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول
غم هر ممتحن سوخته خام بگو
شکر آن بهره که ما یافته ایم از در فضل
فرصت ار دست دهد هم بر بهرام بگو
وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی
سخن خاص نهان در سخن عام بگو
ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن
دم به دم زمزمه بی الف و لام بگو
همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر
سخنی بی نقط و بی مد و ادغام بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *