+ - x
 » از همین شاعر
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 بخش پانزدهم
 چو شب شد جملگان در خواب رفتند
 جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
 تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی دانم
 روزم به عیادت شب آمد
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 سالکان راه را محرم شدم
 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان

 » بیشتر بخوانید...
 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 می وزد باد
 کفر و دین
 سی و سومین نهال
 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
 لعنت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است
و آن دگر را که رئیس است نگویم تو بگو
مست دیدی که شکوفه ش همه در است و عقیق
باده ای کو چو اویس قرنی دارد بو
ای بسا فکرت باریک که چون موی شده ست
وز سر زلف خوش یار ندارد سر مو
مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر است
قطره ای این کند آنک نکند زان دو سبو
بس کن و دفتر گفتار در این جو افکن
بر لب جوی حیل تخته منه جامه مشو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *