+ - x
 » از همین شاعر
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
 من پار بخورده ام شرابی
 در غم یار، یار بایستی
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها

 » بیشتر بخوانید...
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
 خمخانه ی عشرت
 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 خیال من یقین من
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غذای جان مستم نام تو
چشم و عقلم روشن از ایام تو
شش جهت از روی من شد همچو زر
تا بدیدم سیم هفت اندام تو
گفته بودی کز توام بگرفت دل
من نخواهم در جهان جز کام تو
منتظر بنشسته ام تا دررسد
از پی جان خواستن پیغام تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *