+ - x
 » از همین شاعر
 انجیرفروش را چه بهتر
 این چنین پابند جان میدان کیست
 کسی که غیر این سوداش نبود
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 هفتم
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 گر گمشدگان روزگاریم
 ماییم قدیم عشق باره
 ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج

 » بیشتر بخوانید...
 تبسم
 این طرف و آن طرف
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 لحظه های گم شده
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 هر چه داری، وفا نداری يار
 ای جوانان عجم
 پس انداز بانکی
 مقام زن
 گلاویز با خود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
مگر که بر رخ من داغ عشق می بینی
میان داغ نبشته که نحن نزلنا
هزار مشک همی خواهم و هزار شکم
که آب خضر لذیذست و من در استسقا
وفا چه می طلبی از کسی که بی دل شد
چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
به حق این دل ویران و حسن معمورت
خوش است گنج خیالت در این خرابه ما
غریو و ناله جان ها ز سوی بی سویی
مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا
ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان
ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
قرار نیست زمانی تو را برادر من
ببین که می کشدت هر طرف تقاضاها
مثال گویی اندر میان صد چوگان
دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا
کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی
کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا
ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم
بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا گویا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *