+ - x
 » از همین شاعر
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 مندیش از آن بت مسیحایی
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
 هر که را ذوق دین پدید آید
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را

 » بیشتر بخوانید...
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 پیرهن . ته می نشیند در تنت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
مگر که بر رخ من داغ عشق می بینی
میان داغ نبشته که نحن نزلنا
هزار مشک همی خواهم و هزار شکم
که آب خضر لذیذست و من در استسقا
وفا چه می طلبی از کسی که بی دل شد
چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
به حق این دل ویران و حسن معمورت
خوش است گنج خیالت در این خرابه ما
غریو و ناله جان ها ز سوی بی سویی
مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا
ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان
ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
قرار نیست زمانی تو را برادر من
ببین که می کشدت هر طرف تقاضاها
مثال گویی اندر میان صد چوگان
دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا
کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی
کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا
ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم
بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا گویا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *