+ - x
 » از همین شاعر
 گر سران را بی سری درواستی
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 در خانه خود یافتم از شاه نشانی
 توبه سفر گیرد با پای لنگ
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 فریاد ز یار خشم کرده
 در این سرما سر ما داری امروز
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد

 » بیشتر بخوانید...
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
 به پور خویش دین و دانشموز
 آیینه ها
 عشق رفت
 کبریت شکسته ء غروب
 جنگل
 یار از دل من خیر ندارد
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 باژگونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
نرگس خمار او ای که خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
ای شده از دست من چون دل سرمست من
ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
کز فلک بی مدد چون برهیدی بگو
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
می کشدم می به چپ می کشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو
می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو
شور خرابات ما نور مناجات ما
پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو
ماه به ابر اندرون تیره شده ست و زبون
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی
گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو
مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *