+ - x
 » از همین شاعر
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 بیست و هفتم
 ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
 رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
 صوفیان در دمی دو عید کنند
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن

 » بیشتر بخوانید...
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 بدخشانم
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
 گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو
بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو
بفشانیم میوه ها ز درخت جوان تو
بمران جان و عقل را ز سر خوان فضل خود
چه خورد یا چه کم کند مگسی دو ز خوان تو
طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوی
دو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو
همه روز آفتاب اگر ز ضیا تیغ می زند
به کم از ذره می شود ز نهیب سنان تو
چو زمین بوس می کند پی تو جان آسمان
به چه پر برپرد زمین به سوی آسمان تو
بنشیند شکسته پر سوی تو می کند نظر
که همین جاش می رسد مدد ارمغان تو
نه گذشته ست در جهان نه شب و نی سحرگهان
که دمم آتشین نشد ز دم پاسبان تو
نه مرا وعده کرده ای نه که سوگند خورده ای
که به هنگام برشدن برسد نردبان تو
چو بدان چشم عبهری به سوی بنده بنگری
بپرد جانش از مکان به سوی لامکان تو
بنوازیش کای حزین مخور اندوه بعد از این
که خروشید آسمان ز خروش و فغان تو
منم از مادر و پدر به نوازش رحیمتر
جهت پختگی تو برسید امتحان تو
بکنم باغ و جنتی و دوایی ز درد تو
بکنم آسمان تو به از این از دخان تو
همه گفتیم و اصل را بنگفتیم دلبرا
که همان به که راز تو شنوند از دهان تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *