+ - x
 » از همین شاعر
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا

 » بیشتر بخوانید...
 غزل بدخشان
 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 بر سرمای درون
 لگد
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 این بار بمان كه شب درازی بكند
 نغمه ی روسبی
 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوقلمون چند از انکار تو
در کف ما چند خلد خار تو
یار تو از سر فلک واقف است
پس چه بود پیش وی اسرار تو
چند بگویی که همین بار و بس
چند از این چند از این بار تو
ای ز تو بیمار حبیب و طبیب
بسته ز ناسور تو تیمار تو
خورده می غفلت و منکر شده
بوی دهانت شده اقرار تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *