+ - x
 » از همین شاعر
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی

 » بیشتر بخوانید...
 چه حاجت طول دادن داستان را
 با ارغنون شکسته
 خم نیرنگ
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
 کفر و دین
 مرا بخوان
 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا قمرا لوعه للقمرین سکن
حلت علی حریمهم فی خطر لیمنوا
یا شجرا غصونه فوق سماء وهمنا
هز هز فی قلوبنا مرحمه لنجتنوا
هر کی تو گردنش زدی گشت درازگردن او
خرمن هر کی سوختی گشت بزرگ خرمن او
هر کی سرش شکافتی سر بفراخت بر فلک
هر کی تو در چهش کنی یافت جهان روشن او
یا بلدا مخلدا افلح من ثوی به
للبرکات مطلع للثمرات معدن
یا سحرا منورا لیس عقیبه دجی
افلح کل منظر ذاک به مزین
هر کی طرب رها کند پشت سوی وفا کند
بازکشاندش به خود با کرم مفتن او
می کشدش که ای رهی از کف من کجا رهی
رو به من آورید هین ها الذین آمنوا
جاء اوان وصلنا یلحقنا باصلنا
شممنا عبیره فانتهضوا لتیقنوا
ما بقی انسلاخنا ان هنا مناخنا
فی عرفات معشر ابتکروا و احسنوا
پند نگار خود شنو از بر او برون مرو
ای دل و دیده دیده ای ای دل و دیده من او
پیش خودم همی نشان بر سر من همی فشان
تا ز تو لاف می زنم کم بگرفت دامن او
قد نطق الهوی اسکتوا استمعوا و انصتوا
ان لسان نطقنا عند لقاه الکن
بستم من دهان خود دل بگشاد صد دهان
بهر دل تو تن زدم بس بودم نوازن او
در گل و در شکر نشین بهر خدای لطف بین
سیب و انار تازه چین کمد در فشاندن او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *