+ - x
 » از همین شاعر
 اندر میان جمع چه جان است آن یکی
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 در میان عاشقان عاقل مبا
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
 جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
 بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
 چون دل جانا بنشین بنشین

 » بیشتر بخوانید...
 تعادل
 غزل بدخشان
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
 بز همسایه ی ما
 اتحاد و اتفاق
 کشتند بشر را که سیاست این است
 اشارتی
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
و استفتشوا من یسعد یلقون این السید
العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع
نهر الهوی لا ینقطع نار الهوی لا تخمد
لا عشق الا بالجوی من کان فی سقم الهوی
ان قیل طار فی الهوا لا تنکرو لا تعبدوا
العشق ما فی رقه خیر لکم من عتقه
جفن بکا فی عشقه لا تحسبوه ترمد
امر المحبین انطوی امراضهم خیر الدوا
ما لم یضلوا فی الهوی لا تزعمو ان یهتدوا
اصحابنا لا تیأسوا بعد الجوی مستانس
غیر الهوی لا تلبسو غیر الهوی لا ترتدوا
سحر الهوی مقعوده نار الجوی موقوده
ذانعمه مفقوده حرمان من لا یجهد
نادیت یوم الملتقی اذ حار عقلی و التقی
هذا بقاء فی البقا هذا نعیم سرمد
ان فاتکم لا تفعلوا و استفتشوه و اعقلوا
لا ترقدوا لا تأکلوا ما لم تروا لا تعبدوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *