+ - x
 » از همین شاعر
 بگردان ساقیا آن جام دیگر
 سؤالی دارم ای خواجه خدایی
 دل من که باشد که تو را نباشد
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 در شهر شما یکی نگاریست
 آه که بار دگر آتش در من فتاد
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 به پیشت نام جان گویم زهی رو

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 آذرخش خیال
 موج پوشید روی دریا را
 عاشقانه
 آبسال
 تشناب سالاری
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
 ای عشق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
اذا ما شت اسراری ادر کأسا من النار
فاسکرنی و سائلنی الی من انت مشتاق
اضاء العشق مصباحا فصار اللیل اصباحا
و من انواره انشقت علی الاحجار احداق
فداء العشق ادوائی و مر العشق حلوائی
و انی بین عشاق اسوق حیث ما ساقوا
خذ الدنیا و خلینا فدنیا العشق تکفینا
لنا فی العشق جنات و بلدان و اسواق
و ارواح تلاقینا و ارواح سواقینا
و خمر فیه مدرار و کأس العشق رقراق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *