+ - x
 » از همین شاعر
 یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
 یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی
 گر بنخسبی شبی ای مه لقا
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 ای شه جاودانی وی مه آسمانی
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 به شکرخنده ببردی دل من
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی

 » بیشتر بخوانید...
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 کوچه گرد
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
 فریاد زیر آب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
سرها بریده بی عدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین
ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد
کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون
بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدار بی چون را ولی
از بینش بی چون تو خوارزم تو پا کوفته
ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را
و آن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته
چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر
اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *