+ - x
 » از همین شاعر
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 رسم نو بین که شهریار نهاد
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 دل و جان را در این حضرت بپالا
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 عقل بند ره روانست ای پسر
 غدرالعشق فزلت

 » بیشتر بخوانید...
 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 خواب رندانه
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 لبالب شد چنان جام شهودم
 تو می دانی صواب و ناصوابم
 رازقی
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
سرها بریده بی عدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین
ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد
کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون
بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدار بی چون را ولی
از بینش بی چون تو خوارزم تو پا کوفته
ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را
و آن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته
چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر
اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *