+ - x
 » از همین شاعر
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 ای جان و جهان چه می گریزی
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها

 » بیشتر بخوانید...
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 جوهر مردی
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 وداع
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 مبارکباد عيدت ای پريزاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین
از پی آب پارگین آب فرات ریخته
همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو
بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته
روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو
زان شه بی جهت نگر جمله جهات ریخته
آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته
آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته
از غم مات شاه دل خانه به خانه می دود
رنگ رخ و پیاده ها بهر نجات ریخته
جسته برات جان از او باز چو دیده روی او
کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته
از صفتش صفات ما خارشناس گل شده
باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته
بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد
بال و پری است عاریت روز وفات ریخته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *