+ - x
 » از همین شاعر
 جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره ای
 عمر بر اومید فردا می رود
 انجیرفروش را چه بهتر
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 این کبوتر بچه هم عزم سفر کرد و پرید
 ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد

 » بیشتر بخوانید...
 ماه کُشی
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 خط آفتاب
 نوازش
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 مار در محراب
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین
از پی آب پارگین آب فرات ریخته
همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو
بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته
روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو
زان شه بی جهت نگر جمله جهات ریخته
آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته
آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته
از غم مات شاه دل خانه به خانه می دود
رنگ رخ و پیاده ها بهر نجات ریخته
جسته برات جان از او باز چو دیده روی او
کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته
از صفتش صفات ما خارشناس گل شده
باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته
بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد
بال و پری است عاریت روز وفات ریخته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *