+ - x
 » از همین شاعر
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 حدی نداری در خوش لقایی
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو

 » بیشتر بخوانید...
 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
 لعل جان بخش
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 پیوند
 مهاجر چیست؟
 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا
ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
ز دم زدن کی شود مانده یا کی سیر شود
تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی
دهان گور شود باز و لقمه ایش کند
چو بسته گشت دهان تن از دم احیا
دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد
که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا
مباد روزی کاندر جهان تو درندمی
که یک گیاه نروید ز جمله صحرا
فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است
چو بسکلد ز لب این باد آن بود برجا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *