+ - x
 » از همین شاعر
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 دلا تا نازکی و نازنینی

 » بیشتر بخوانید...
 شعار خسته گی
 دردنامه
 هوای من
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 انتظار
 چند رباعی
 ای دوست خدا حافظ
 کوچه ی ما
 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده
باد تو درختم را در رقص درآورده
یاد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
دانی که درخت من در رقص چرا آید
ای شاخ و درختم را پربرگ و ثمر کرده
از برگ نمی نازد وز میوه نمی یازد
ای صبر درختم را تو زیر و زبر کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *