+ - x
 » از همین شاعر
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 چند نظاره جهان کردن
 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
 با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
 امروز تو خوشتری و یا من
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 آوخ آوخ چو من وفاداری
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم

 » بیشتر بخوانید...
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 کندو
 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
 خم نیرنگ
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده
باد تو درختم را در رقص درآورده
یاد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
دانی که درخت من در رقص چرا آید
ای شاخ و درختم را پربرگ و ثمر کرده
از برگ نمی نازد وز میوه نمی یازد
ای صبر درختم را تو زیر و زبر کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *