+ - x
 » از همین شاعر
 نهم
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو

 » بیشتر بخوانید...
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 گل سرخ و گل زرد
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 رنگه هویت خود باخته اند
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 قصه پرداز
 مهربان
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده
باد تو درختم را در رقص درآورده
یاد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
دانی که درخت من در رقص چرا آید
ای شاخ و درختم را پربرگ و ثمر کرده
از برگ نمی نازد وز میوه نمی یازد
ای صبر درختم را تو زیر و زبر کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *