+ - x
 » از همین شاعر
 یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 گر تو عودی سوی این مجمر بیا
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 کرانی ندارد بیابان ما
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
 ندارد مجلس ما بی تو نوری

 » بیشتر بخوانید...
 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
 حریق سرد
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 بهانه
 مادر مرا نبخش
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 ساقی به نور باده برافروز جام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده
باد تو درختم را در رقص درآورده
یاد تو دهانم را پرشهد و شکر کرده
دانی که درخت من در رقص چرا آید
ای شاخ و درختم را پربرگ و ثمر کرده
از برگ نمی نازد وز میوه نمی یازد
ای صبر درختم را تو زیر و زبر کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *