+ - x
 » از همین شاعر
 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را
 صوفیان آمدند از چپ و راست
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری

 » بیشتر بخوانید...
 اشارتی
 باور و آرزو
 بیرون از عریانی
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 دری و فارسی
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 علت مرگ و زندگی
 سلیمی منذ حلت بالعراق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست
احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسه
من مستک و لب مستک و آن بوسه قواده
این دلبر پرفتنه با جمله دستان ها
خوش خفته و جمله شب این عشرت آماده
این صورت ها جمله از پرتو او باشد
و آن روح قدس پاک است از صورت ها ساده
شمس الحق تبریزی شرحی است مر این ها را
آن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *