+ - x
 » از همین شاعر
 در غم یار، یار بایستی
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 عاشقان را جست و جو از خویش نیست
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر

 » بیشتر بخوانید...
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 بارش مهتاب
 مرور یک گرداب
 عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
وی رخت از این جای بدان جای کشیده
ای نرگس چشم و رخ چون لاله کجایی
از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحد بی در و بی بام مقیمی
ای بر در و بر بام به صد ناز دویده
کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت
ای چشم بد مرگ بدان هر دو رسیده
ای دست تو بوسه گه لب های عزیزان
در دست فنا مانده تو با دست بریده
این ها همه سهل است اگر مرغ ضمیرت
بر چرخ پریده بود و دام دریده
صورت چه کم آید چه برد جان به سلامت
موزه چه کم آید چو بود پای رهیده
صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت
ای بی خبر از چاشنی جان جریده
کو لذت آب و گل و کو آب حیاتی
کو قبه گردونی و کو بام خمیده
یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم
ما در تک این دوزخ امشاج خزیده
محسود فلک بوده و مسجود ملایک
وز همت ناپاک ز ما دیو رمیده
باغ آی و ز باران سخن نرگس و گل چین
نرگس ندهد قطره ای از بام چکیده
بربند دهان از سخن و باده لب نوش
تا قصه کند چشم خمار از ره دیده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *