+ - x
 » از همین شاعر
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 آنچ در سینه نهان می داری
 به جان تو که سوگند عظیمست
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 آن یوسف خوش عذار آمد
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

 » بیشتر بخوانید...
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 آه دریا دریا!
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 نرخ زن
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روز مبارک و خجسته
ما جمع و تو در میان نشسته
ای همنفس همیشه پیش آ
تا زنده شود دمی شکسته
پیغام دل است این دو سه حرف
بشنو سخن شکسته بسته
یک بار بگو که بنده من
کزاد شوم ز رنج و رسته
آن دست ز روی خویش برگیر
تا گل چینیم دسته دسته
یک بار دگر شکرفشان کن
طوطی نگر از قفص برسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *