+ - x
 » از همین شاعر
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 تو کمترخواره ای هشیار می رو
 زندگانی صدر عالی باد
 تو چنین نبودی تو چنین چرایی
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 من اگر پرغم اگر شادانم
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

 » بیشتر بخوانید...
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 نرگس مستانه
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 نزد من به ز وصل هجرانست
 تا راه قلندری نپویی نشود
 کارت معافیت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روز مبارک و خجسته
ما جمع و تو در میان نشسته
ای همنفس همیشه پیش آ
تا زنده شود دمی شکسته
پیغام دل است این دو سه حرف
بشنو سخن شکسته بسته
یک بار بگو که بنده من
کزاد شوم ز رنج و رسته
آن دست ز روی خویش برگیر
تا گل چینیم دسته دسته
یک بار دگر شکرفشان کن
طوطی نگر از قفص برسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *