+ - x
 » از همین شاعر
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 نوزدهم
 تشنه خویش کن مده آبم
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 روی من از روی تو دارد صد روشنی

 » بیشتر بخوانید...
 من و یک گوشه تنهایی
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 شکر خدا
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 بگذار برگردم!
 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
وز صواب هر خطایت صد ختن پا کوفته
ای بزاده حسن تو بی واسطه هر مرد و زن
وآنگه اندر باغ عشقت مرد و زن پا کوفته
ای رخ شاهانه ات آورده جان پروانه ای
صد هزاران شمع دل اندر لگن پا کوفته
ای دماغ عاشقان پرباده منصوریت
تا دو صد حلاج عشقت بر رسن پا کوفته
لاغری جان ز ذوقت آن چنان فربه شده
می نگنجد در جهان در خویشتن پا کوفته
هدهدان اندر قفص چون زان سلیمان خوش شدند
راه پریدن نبد تا در وطن پا کوفته
جان عاشق لامکان و این بدن سایه الست
آفتاب جان به رقص و این بدن پا کوفته
قهقهه شادان عشقش کرد مجلس پرشکر
بوالحزن شادان شده با بوالحسن پا کوفته
روی و چشم شمس تبریزی گل و نسرین بکاشت
در میان نرگس و گل جسم من پا کوفته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *