+ - x
 » از همین شاعر
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
 گویم سخن لب تو یا نی
 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره

 » بیشتر بخوانید...
 لعنت
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 عشق یعنی
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 نوش کن جام شراب یک منی
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق تو از بس کشش جان آمده
کشتگانت شاد و خندان آمده
جان شکرخای است لیکن از توش
شکری دیگر به دندان آمده
دوش دیدم صورت دل را چنانک
باز خوش بر دست سلطان آمده
صید کرده جان هر مشتاق را
پر پرخون سوی جانان آمده
جمله جان ها سوی تو آید بود
یک جوی زر جانب کان آمده
گفتمش از عاشقان این خون ز چیست
ای تو از عشاق و رندان آمده
گفت خون باشد زبان عاشقی
عشق را خون است برهان آمده
بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست
راست گویم نور یزدان آمده
درد درد شمس تبریزی مرا
لحظه لحظه گنج درمان آمده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *