+ - x
 » از همین شاعر
 چند دویدم سوی افندی
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 ایا گم گشتگان راه و بیراه
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 نازنینی را رها کن با شهان نازنین
 سی و ششم
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
 ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو گرم و من سردم
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 در نیمه شب تعطیلی ام
 مادر
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 حرارت دادن واژه
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 مباد
 من و تو از دل و دین نا امیدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق تو از بس کشش جان آمده
کشتگانت شاد و خندان آمده
جان شکرخای است لیکن از توش
شکری دیگر به دندان آمده
دوش دیدم صورت دل را چنانک
باز خوش بر دست سلطان آمده
صید کرده جان هر مشتاق را
پر پرخون سوی جانان آمده
جمله جان ها سوی تو آید بود
یک جوی زر جانب کان آمده
گفتمش از عاشقان این خون ز چیست
ای تو از عشاق و رندان آمده
گفت خون باشد زبان عاشقی
عشق را خون است برهان آمده
بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست
راست گویم نور یزدان آمده
درد درد شمس تبریزی مرا
لحظه لحظه گنج درمان آمده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *