+ - x
 » از همین شاعر
 نوزدهم
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 تو جان مایی، ماه سمایی
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 ای آنک تو خواب ما ببستی

 » بیشتر بخوانید...
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 بر گور بوسه ها
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 برادران من
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 دانه های انار
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
بازار یوسفان را از حسن برشکسته
دکان شکران را یک یک فراز کرده
شمشیر درنهاده سرهای سروران را
و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده
خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته
و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده
آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد
کشتی جان ما را دریای راز کرده
ای یک ختن شکسته ای صد ختن نموده
وز نیم غمزه ترکی سیصد طراز کرده
بخت ابد نهاده پای تو را به رخ بر
کت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
ای خاک پای نازت سرهای نازنینان
وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده
ای زرگر حقایق ای شمس حق تبریز
گاهم چو زر بریده گاهم چو گاز کرده


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد جابری:

یکی از اشعار فوق العاده ی مولانا

آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده

ای خاک پای نازت سرهای نازنینان

وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده

دوبیت شاهکار از این غزل نغز ولطیف.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *