+ - x
 » از همین شاعر
 یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 منم که کار ندارم به غیر بی کاری
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن

 » بیشتر بخوانید...
 دو رباعی
 راپورهای واصله امپورت می شود
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 مرور یک گرداب
 آواز شبانه برای کوچه ها
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 کف خاکی که دارم از در اوست
 از دل جنگل انبوه ...
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
بازار یوسفان را از حسن برشکسته
دکان شکران را یک یک فراز کرده
شمشیر درنهاده سرهای سروران را
و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده
خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته
و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده
آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد
کشتی جان ما را دریای راز کرده
ای یک ختن شکسته ای صد ختن نموده
وز نیم غمزه ترکی سیصد طراز کرده
بخت ابد نهاده پای تو را به رخ بر
کت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
ای خاک پای نازت سرهای نازنینان
وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده
ای زرگر حقایق ای شمس حق تبریز
گاهم چو زر بریده گاهم چو گاز کرده


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد جابری:

یکی از اشعار فوق العاده ی مولانا

آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده

ای خاک پای نازت سرهای نازنینان

وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده

دوبیت شاهکار از این غزل نغز ولطیف.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *