+ - x
 » از همین شاعر
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
 ای دیده ز نم زبون نگشتی
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 شبانه
 در طریق عشق خام افتاده ام
 بوی خدا
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نرد کف تو بردست مرا
شیر غم تو خوردست مرا
گشتم چو خلیل اندر غم تو
آتشکده ها سردست مرا
در خاک فنا ای دل بمران
کز راندن تو گردست مرا
می ران فرسی در گلشن جان
کز گلشن جان وردست مرا
در شادی ما وهمی نرسد
کاین خنده گری پرده ست مرا
صد رخ ز درون سرخ ست مرا
یک رخ ز برون زردست مرا
ای احول ده این هر دو جهان
کز راحت تو دردست مرا
در رهبریت ای مرد طلب
بر هر سر ره مردست مرا
خاموش و مجو تو شهرت خود
کز راحت تو دردست مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *