+ - x
 » از همین شاعر
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
 به شکرخنده اگر می ببرد دل ز کسی
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 الا میر خوبان هلا تا نرنجی
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من

 » بیشتر بخوانید...
 قصه های تلخ
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 بتو
 کوه، دریا
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه دو جهان است آن پری چهره
چو او نقاب گشاید فنا شود زهره
چو بر براق معانی کنون سوار شود
به پیش سلطنت او که را بود زهره
ستارگان سماوات جمله مات شوند
به طاس چرخ چو آن شه درافکند مهره
چو روح قدس ببیند ورا سجود کند
فرشتگان مقرب برند از او بهره
همای عرش خداوند شمس تبریزی
که هفت بحر بود پیش او یکی قطره


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *