+ - x
 » از همین شاعر
 ما شاخ گلیم نی گیاهیم
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم
 چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
 بخش نهم
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

 » بیشتر بخوانید...
 دم
 در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 ماجرای این و آن
 نا تسلیم
 قلندر میل تقریری ندارد
 یک قطره آب بود با دریا شد
 ز عشق تو نهانم آشکارست
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلاصه دو جهان است آن پری چهره
چو او نقاب گشاید فنا شود زهره
چو بر براق معانی کنون سوار شود
به پیش سلطنت او که را بود زهره
ستارگان سماوات جمله مات شوند
به طاس چرخ چو آن شه درافکند مهره
چو روح قدس ببیند ورا سجود کند
فرشتگان مقرب برند از او بهره
همای عرش خداوند شمس تبریزی
که هفت بحر بود پیش او یکی قطره


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *