+ - x
 » از همین شاعر
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 آنچ در سینه نهان می داری
 به جان تو که سوگند عظیمست
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 آن یوسف خوش عذار آمد
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

 » بیشتر بخوانید...
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 آه دریا دریا!
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 نرخ زن
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای جان ای جان فی ستر الله
اشتر می ران فی ستر الله
جام آتش درکش درکش
پیش سلطان فی ستر الله
ساغر تا لب می خور تا شب
اندر میدان فی ستر الله
چشمش را بین خشمش را بین
پنهان پنهان فی ستر الله
یاری شنگی پروین رنگی
آمد مهمان فی ستر الله
دیدم مستش خستم دستش
آسان آسان فی ستر الله
ساقی برجه باده درده
پنگان پنگان فی ستر الله


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *