+ - x
 » از همین شاعر
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 نرد کف تو بردست مرا
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 چیست با عشق آشنا بودن
 گر در آب و گر در آتش می روی
 کی باشد اختری در اقطار
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 مسلم آمد یار مرا دل افروزی

 » بیشتر بخوانید...
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 ز عشق تو نهانم آشکارست
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 چون عهده نمی شود کسی فردا را
 زیبا در زندان
 دل سراپرده محبت اوست
 مرا داد این خرد پرور جنونی
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رخ نفسی بر رخ این مست نه
جنگ و جفا را نفسی پست نه
سیم اگر نیست به دست آورم
باده چون زر تو بر این دست نه
ای تو گشاده در هفت آسمان
دست کرم بر دل پابست نه
پیشکشم نیست بجز نیستی
نیستیم را تو لقب هست نه
هم شکننده تو هم اشکسته بند
مرهم جان بر سر اشکست نه
مهر بر آن شکر و پسته منه
مهر بر این چاکر پیوست نه
گفته امت ای دل پنجاه بار
صید مکن پای در این شست نه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *