+ - x
 » از همین شاعر
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 مال است و زر است مکسب تن
 آه از عشق جمال حوریی

 » بیشتر بخوانید...
 در میدان
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
 شبانه
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رشا فدیته من زمن رایته
لست تقول اننی ارحم من سبیته
محرقنی برده کفی اذا دعوته
محتجب بصده عنی اذا اتیته
آه الیس ناظری مختلف لطیفه
آه الیس مهجتی مسکنه و بیته
قد زرع الفراق فی خدی بذر زعفر
وشت علی العیون من کثره ما سقیته
قوسک حیث ما رمی السهم اصاب مقلتی
سهمک ظل من دمی یکتب قد کفیته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *