+ - x
 » از همین شاعر
 شاه ما باری برای کاهلان
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 دلا همای وصالی بپر چرا نپری
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
 من از عالم تو را تنها گزینم
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

 » بیشتر بخوانید...
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 جوانان را بد آموز است این عصر
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 بر من قلم قضا چو بی من رانند
 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
 ای بلا جویان کوی انتظار
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
هم سوی دولت درجی هم غم ما را فرجی
هم قدحی هم فرحی هم شب ما را سحری
هم گل سرخ و سمنی در دل گل طعنه زنی
سوی فلک حمله کنی زهره و مه را ببری
چند فلک گشت قمر تا به خودش راه دهی
چند گدازید شکر تا تو بدو درنگری
چند جنون کرد خرد در هوس سلسله ای
چند صفت گشت دلم تا تو بر او برگذری
آن قدح شاده بده دم مده و باده بده
هین که خروس سحری مانده شد از ناله گری
گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی است
لاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری
هم تو جنون را مددی هم تو جمال خردی
تیر بلا از تو رسد هم تو بلا را سپری
چونک صلاح دل و دین مجلس دل را شد امین
مادر دولت بکند دختر جان را پدری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *