+ - x
 » از همین شاعر
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
 ساقیا باده چون نار بیار
 بخوردم از کف دلبر شرابی
 سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 به حق چشم خمار لطیف تابانت
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 اگر عالم همه پُر خار باشد

 » بیشتر بخوانید...
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 تلخکها
 گلوی قلمم
 وصال او ز عمر جاودان به
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 پیام سبز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
هم سوی دولت درجی هم غم ما را فرجی
هم قدحی هم فرحی هم شب ما را سحری
هم گل سرخ و سمنی در دل گل طعنه زنی
سوی فلک حمله کنی زهره و مه را ببری
چند فلک گشت قمر تا به خودش راه دهی
چند گدازید شکر تا تو بدو درنگری
چند جنون کرد خرد در هوس سلسله ای
چند صفت گشت دلم تا تو بر او برگذری
آن قدح شاده بده دم مده و باده بده
هین که خروس سحری مانده شد از ناله گری
گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی است
لاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری
هم تو جنون را مددی هم تو جمال خردی
تیر بلا از تو رسد هم تو بلا را سپری
چونک صلاح دل و دین مجلس دل را شد امین
مادر دولت بکند دختر جان را پدری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *