+ - x
 » از همین شاعر
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 من اگر نالم اگر عذر آرم
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 سی و نهم
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را

 » بیشتر بخوانید...
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 کف خاکی که دارم از در اوست
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
 مختار من
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 تصویر آرزوها

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

گوش من منتظر پیام تو را
جان به جان جسته یک سلام تو را
در دلم خون شوق می جوشد
منتظر بوی جوش جام تو را
ای ز شیرینی و دلاویزی
دانه حاجت نبوده دام تو را
کرده شاهان نثار تاج و کمر
مر قبای کمین غلام تو را
ز اول عشق من گمان بردم
که تصور کنم ختام تو را
سلسله ام کن به پای اشتر بند
من طمع کی کنم سنام تو را
آنک شیری ز لطف تو خوردست
مرگ بیند یقین فطام تو را
به حق آن زبان کاشف غیب
که به گوشم رسان پیام تو را
به حق آن سرای دولت بخش
بنمایم ز دور بام تو را
گر سر از سجده تو سود کند
چه زیانست لطف عام تو را
شمس تبریز این دل آشفته
بر جگر بسته است نام تو را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *