+ - x
 » از همین شاعر
 عشق خامش طرفه تر یا نکته های چنگ چنگ
 گر دیو و پری حارس با تیغ و سپر باشد
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه ای
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 بخش شانزدهم

 » بیشتر بخوانید...
 سفر
 استخاره های انتخاباتی
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 ای کاش
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 فقط خواب
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمی دانی که خار ما بود شاهنشه گل ها
نمی دانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
خداوندا تو می دانی که صحرا از قفص خوشتر
ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد
زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی
خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده
که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *