+ - x
 » از همین شاعر
 مندیش از آن بت مسیحایی
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
 بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
 ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
 ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد

 » بیشتر بخوانید...
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 آنکه از جمله خاص است بيار
 ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
 اکنون که گل سعادتت پربار است
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 آخر ای دریا
 ای پرتگاه دور از دسترس من!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمی دانی که خار ما بود شاهنشه گل ها
نمی دانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
خداوندا تو می دانی که صحرا از قفص خوشتر
ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد
زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی
خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده
که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *