+ - x
 » از همین شاعر
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 ساقی من خیزد بی گفت من
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است

 » بیشتر بخوانید...
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 در پیکر من سیخ و جگر می روید
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 معنای تجدد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
هر آنچ دوش می گفتم ز بی خویشی و بیماری
وگر ناگه قضاء الله از این ها بشنود آن مه
خود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
چو نبود عقل در خانه پریشان باشد افسانه
گهی زیر و گهی بالا گهی جنگ و گهی زاری
اگر شور مرا یزدان کند توزیع بر عالم
نبینی هیچ یک عاقل شوند از عقل ها عاری
مگر ای عقل تو بر من همه وسواس می ریزی
مگر ای ابر تو بر من شراب شور می باری
مسلمانان مسلمانان شما دل ها نگهدارید
مگردا کس به گرد من نه نظاره نه دلداری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *