+ - x
 » از همین شاعر
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 به حریفان بنشین خواب مرو
 رو رو که از این جهان گذشتی
 بخش دوم
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 اول نظر ار چه سرسری بود
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم

 » بیشتر بخوانید...
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 ای نورس شرقی
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
 این صبح همان و آن شب تار همان
 انتخاب
 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
 دست الفت
 آرام تر بگذر
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی
گر این جایی گر آن جایی وگر آیی وگر نایی
همه قندی و حلوایی زهی حلوا اغا پوسی
ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجز
نباشد عشق بازیچه بیا حقا اغا پوسی
اگر در خاک بنهندم تویی دلدار و دلبندم
وگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغا پوسی
اگر بالای که باشم چو رهبان عشق تو جویم
وگر در قعر دریاام در آن دریا اغا پوسی
ز تاب روی تو ماها ز احسان های تو شاها
شده زندان مرا صحرا در آن صحرا اغا پوسی
چو مست دیدن اویم دو دست از شرم واشویم
بگیرم در رهش گویم که ای مولا اغا پوسی
دلارام خوش روشن ستیزه می کند با من
بیار ای اشک و بر وی زن بگو ایلا اغا پوسی
تو را هر جان همی جوید که تا پای تو را بوسد
ندارد زهره تا گوید بیا این جا اغا پوسی
وگر از بنده سیرابی بگیری خشم و دیر آیی
بماند بی کس و تنها تو را تنها اغا پوسی
بیا ای باغ و ای گلشن بیا ای سرو و ای سوسن
برای کوری دشمن بگو ما را اغا پوسی
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشین
بجنبان آن لب شیرین که مولانا اغا پوسی
منم نادان تویی دانا تو باقی را بگو جانا
به گویایی افیغومی به ناگویا اغا پوسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *