+ - x
 » از همین شاعر
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 در غم یار، یار بایستی
 ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
 آنچ در سینه نهان می داری
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 به حریفان بنشین خواب مرو
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا

 » بیشتر بخوانید...
 ندانم نکته های علم و فن را
 گلبرگ نسترن
 ساعت اعدام
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما
 این قافله عمر عجب میگذرد
 فریاد خسته
 بیا با ما مورز این کینه داری
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی
گر این جایی گر آن جایی وگر آیی وگر نایی
همه قندی و حلوایی زهی حلوا اغا پوسی
ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجز
نباشد عشق بازیچه بیا حقا اغا پوسی
اگر در خاک بنهندم تویی دلدار و دلبندم
وگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغا پوسی
اگر بالای که باشم چو رهبان عشق تو جویم
وگر در قعر دریاام در آن دریا اغا پوسی
ز تاب روی تو ماها ز احسان های تو شاها
شده زندان مرا صحرا در آن صحرا اغا پوسی
چو مست دیدن اویم دو دست از شرم واشویم
بگیرم در رهش گویم که ای مولا اغا پوسی
دلارام خوش روشن ستیزه می کند با من
بیار ای اشک و بر وی زن بگو ایلا اغا پوسی
تو را هر جان همی جوید که تا پای تو را بوسد
ندارد زهره تا گوید بیا این جا اغا پوسی
وگر از بنده سیرابی بگیری خشم و دیر آیی
بماند بی کس و تنها تو را تنها اغا پوسی
بیا ای باغ و ای گلشن بیا ای سرو و ای سوسن
برای کوری دشمن بگو ما را اغا پوسی
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشین
بجنبان آن لب شیرین که مولانا اغا پوسی
منم نادان تویی دانا تو باقی را بگو جانا
به گویایی افیغومی به ناگویا اغا پوسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *