+ - x
 » از همین شاعر
 آن ره که بیامدم کدامست؟!
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن
 گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 چون آینه رازنما باشد جانم
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

 » بیشتر بخوانید...
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 در کارگه کوزه گری کردم رای
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 تمام روز، تمام شب
 در زیر سایه روشن ماه پریده رنگ
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 ماه لعنتی!
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی
گر این جایی گر آن جایی وگر آیی وگر نایی
همه قندی و حلوایی زهی حلوا اغا پوسی
ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجز
نباشد عشق بازیچه بیا حقا اغا پوسی
اگر در خاک بنهندم تویی دلدار و دلبندم
وگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغا پوسی
اگر بالای که باشم چو رهبان عشق تو جویم
وگر در قعر دریاام در آن دریا اغا پوسی
ز تاب روی تو ماها ز احسان های تو شاها
شده زندان مرا صحرا در آن صحرا اغا پوسی
چو مست دیدن اویم دو دست از شرم واشویم
بگیرم در رهش گویم که ای مولا اغا پوسی
دلارام خوش روشن ستیزه می کند با من
بیار ای اشک و بر وی زن بگو ایلا اغا پوسی
تو را هر جان همی جوید که تا پای تو را بوسد
ندارد زهره تا گوید بیا این جا اغا پوسی
وگر از بنده سیرابی بگیری خشم و دیر آیی
بماند بی کس و تنها تو را تنها اغا پوسی
بیا ای باغ و ای گلشن بیا ای سرو و ای سوسن
برای کوری دشمن بگو ما را اغا پوسی
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشین
بجنبان آن لب شیرین که مولانا اغا پوسی
منم نادان تویی دانا تو باقی را بگو جانا
به گویایی افیغومی به ناگویا اغا پوسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *