+ - x
 » از همین شاعر
 با چرخ گردان تیره هوایی
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
 شاه ما باری برای کاهلان

 » بیشتر بخوانید...
 نا خورده شراب می خروشیم
 کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 باژگونی
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 در فاصله ها
 از آنسوی هستی
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 چقدر تو بلند و من پستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
صلا ای کهنه اسلامان به مهمانی به مهمانی
دل ایمان ز تو شادان زهی استاد استادان
تو خود اسلام اسلامی تو خود ایمان ایمانی
بصیرت را بصیرت تو حقیقت را حقیقت تو
تو نور نور اسراری تو روح روح را جانی
اگر امداد لطف تو نباشد در جهان تابان
درافتد سقف این گردون بیارد رو به ویرانی
چو بردابرد جاه تو ورای هر دو کون آمد
زهی سرگشتگی جان ها زهی تشکیک و حیرانی
همی جویم به دو عالم مثالی تا تو را گویم
نمی یابم خداوندا نمی گویی که را مانی
ز درمان ها بری گشتم نخواهم درد را درمان
بمیرم در وفای تو که تو درمان درمانی
الا ای جان خون ریزم همی پر سوی تبریزم
همی گو نام شمس الدین اگر جایی تو درمانی
صفاتت ای مه روشن عجایب خاصیت دارد
که او مر ابر گریان را دراندازد به خندانی
ایا دولت چو بگریزی و زین بی دل بپرهیزی
ز لطف شاه پابرجا به دست آیی به آسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *