+ - x
 » از همین شاعر
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 ز روی تست عید آثار ما را
 از برای صلاح مجنون را
 ای دوش ز دست ما رهیده
 دیدن روی تو هم از بامداد
 دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
 قبله امروز جز شهنشه نیست
 یک جام ز صد هزار جان به
 بده یک جام ای پیر خرابات
 بخش نهم

 » بیشتر بخوانید...
 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
 حرارت عشق
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 تعریف شعر
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
 برادران من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
نوری که بدو پرد جان از قفص قالب
در تو نظری کرد او در نور نظر رفتی
رفتی تو از این پستی در شادی و در مستی
آن سوی زبردستی گر زیر و زبر رفتی
مانند خیالی تو هر دم به یکی صورت
زین شکل برون جستی در شکل دگر رفتی
امروز چو جانستی در صدر جنانستی
از دور قمر رستی بالای قمر رفتی
اکنون ز تن گریان جانا شده ای عریان
چون ترک کله کردی وز بند کمر رفتی
از نان شده ای فارغ وز منت خبازان
وز آب شدی فارغ کز تف جگر رفتی
نانی دهدت جانان بی معده و بی دندان
آبی دهدت صافی زان بحر که دررفتی
از جان شریف خود وز حال لطیف خود
بفرست خبر زیرا در عین خبر رفتی
ور ز آنک خبر ندهی دانم که کجاهایی
در دامن دریایی چون در و گهر رفتی
هان ای سخن روشن درتاب در این روزن
کز گوش گذر کردی در عقل و بصر رفتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *